یوسف علیخانی؛ نویسنده ای که با واژگان، می رقصد و می نویسد

متن مرتبط با «داستان ميني ماليستي» در سایت یوسف علیخانی؛ نویسنده ای که با واژگان، می رقصد و می نویسد نوشته شده است

چهاربیت ازغزلداستانِِ دهبیتیِ «کفتری که بغبغویْ مینواخت»

  • غزلداستانِ «کفتری که بغبغویْ مینواخت» داودد خانیخلیفهمحله

  • نیلوبلاگ

    غزلداستانِ «کفتری که بغبغویْ مینواخت» در وبگاه آپارات کفتری نشسته بود رویِ سیمِ برقِ انتهایِ کوچهی قرار بغبغویِ عاشقانهاش چه بود؟ بیت آخر از قصیدهی بهار از بهار باردار یکدوروز بیش...

    ادامه مطلب
  • غزلداستانِ «کهنهپوش شهر لنگرود» از داوود خانیخلیفهمحله

  • نیلوبلاگ

    کلیپ «کهنهپوش شهر لنگرود» از داوود خانیخلیفهمحله در آپارات متن غزلداستانکِ«کهنهپوش شهر لنگرود» از داوود خانیخلیفهمحله ...

    ادامه مطلب
  • داستان کوتاه نیمایی: «قلب من» از داوود خانیخلیفهمحله

  • نیلوبلاگ

    کلیپ «قلب من» از داوود خانیخلیفهمحله در وبگاه آپارات سرکشیدم آخرین قلپّ از بهارچایِ کوهپایه را درحیاطِ جایدارِ چایخانه زیر بید و استکانِ چای را روی میز میگذاشتم تاکه پا شوم؛ دیدم آه! دختری تی...

    ادامه مطلب
  • داستانک لرزان و رقصان از داوود خانی لنگرودی با فایل صوتی

  • نیلوبلاگ

    متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> ...

    ادامه مطلب
  • فتوکلیپ داستانک "شنای مرگ"از داوود خانی لنگرودی در سایت آپارات

  • نیلوبلاگ

    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...

    ادامه مطلب
  • داستانک: من و خانمم! از داوود خانی لنگرودی

  • داستانک تنهایی از داوود خانی لنگرودی

  • نیلوبلاگ

    داستانک تنهایی از داوود خانی لنگرودیعنوان: داستانک تنهایی از داوود خانی لنگرودی.pdfحجم: 342 کیلوبایت...

    ادامه مطلب
  • داستان مینی مال: اولین لباس روی بند رخت از: داوود خانی لنگرودی

  • نیلوبلاگ

    داستان مینی مال: اولین لباس روی بند رخت از: داوود خانی لنگرودی زن؛ داشت آخرین لباس شسته را به بند رخت توی حیاط می آویخت و گیره اش را می زد که دو گنجشک عاشق آمده بودند و روی نخستین لباس پهن شده ، نرد عشق می باختند. زن؛ کارش که تمام شد و سر برگرداند، گنجشک ها ی عاشق پرکشیده بودند. اولین لباس شسته ی ریخ مال شده ی آویزان بند، حالا در دیدرس زن بود! 19 مهر 1395 خورشیدی ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    داستان من و | داستان من و دکتر | داستان من و پرستار | داستان مینی مال چیست | داستان مینی مال | داستان مینی مالیستی | داستان ميني مال | داستان ميني ماليستي | داستان مینی مالیست | داستان مینی مال خارجی